پا برهنه، تاکجا دویده‌ای؟ که این همه گل، شکفته‌است...؟! * های بانو بیا حواسمان را پرت کنیم مال هرکس دورتر افتاد عاشق تر است اول خودم حواسم را بده تا پرت کنم * سایه ام را در گلدانی کاشته ام؛ تا ریشه دار شود ودیگر کاخ شنی رویا هایم را ویران نکند * باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم من تنها نیستم تنها، منتظرم تنها.. * این همه روسری زرد و سرخ را با خود به کجا می برد خریدار نساجی جنگل؟! * اینجا گردبادی است از ستاره های بلورین سیب های سرخ بوی تو آیا گم شده ام؟! * فنجانی می‌شناسم طعم تلخ بوسه اش با رقص بخاری پیش چشم شیرین و در انتهایش هزار کولی سرگشته خورشید به دوش تو را میجویند * تنهایت می گذارم، می روم اسب خیالم را بیاورم، اندکی احساس ترس تنهائی را تازه کن زود برمی گردم * بگذار در دور دست جزئی از خيال باشم... مثل كشتی... دور كه هستم شاعرم ، پشت به خورشيد ، جزئی از افق...! نزديك شوم ، من هم فرياد ديدبانم و دكل...بادبانم و زنجير...! * آفتاب ! زیر آفتاب می روم، گم می شوم، بی زمان. کاش ساعتم را بیدار کرده بودم. * بگذار به خوابد بیدارش نمی کنم امروز که برف نیامده . * در سایه ی این چنار این کولی دست فروشی است فروشنده ی ماهی های صید نگشته دختر آفتابگردان! تو بجای خیال ماهی دستم را بخر تا کولی دست فروشی باشم بی دست که سهمی از عشق دارد بقدر دو دست. * در میان دیگرانی تنهایم گذاشته ای که از من دورند بانو ! نگاه من به آن ها نگاه ستاره است به چراغ های شهر آن ستارگان بی عشوه ی کم سو ساکنان برزخ اند * تمامي اشعار از استاد كيكاووس ياكيده بود.
جملات عاشقانه
مرتضي پاشايي
چت روم مرتضي پاشايي,چت,چت فارسي,چت روم

***
...چند لحظه زندگـــــی...

A few moments life ...

1

هر شب که می خوابم
می گویم
صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دلتنگ نبودم
صبح که بیدار می شوم
می گویم
شب، با چمدانی بزرگ می آید
و دیگر
نمی رود

 

***********

باران که می بارد

تمام کوچه های شهر

پر از فریاد من است

که می گویم

من تنها نیستم

تنها، منتظرم

تنها..

*************

هر که را از دور می بینم
گلویم خشک می شود
می ترسم نکند
این بار
اشتباه نگرفته باشم
بانو
من به دنبال تو می آیم
تو هم از من بگریز
بگذار
دیرتر بمیرم

**********

ای بانو
بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکس دورتر افتاد
عاشق تر است

اول خودم
حواسم را بده تا پرت کنم

************

پیچــک نگــاهــم
دزدانــه تــا پشــت پنجــره ی
اتــاق تــو بــالا آمــده
بــه کجــا خیــره شــده‌ای ؟
بــاران کــه بگیــرد
تمــام پنجــره
پــر از پیچــک خــواهــد بــود

***********

چــقدر دزديــدنِ نگــاه تــو
از چشــمان تــو
لــذت بخــش اســت
گــويــي تيــله اي
از چشــمم بــه دلــم مــي افتــد
... بـــانـــو
بــا مــردي کــه تيــله هــاي
بسيــار دارد
مــي آيــي ؟

************

زمستــان آمــده اســت
خستــه ام
مــي خــوابــم
بهــار کــه آمــد
پيلــه ام را مــي شکــافــم
تــا بــا پــرهــاي خيــس
دوبــاره
عــاشقــت شــوم

***********

من و تیر چراغ برق

دردمان یکی است

شب که می‌شود

سرمان تاریک

دلمان پرنور

صبح که می‌شود

سرمان سنگین

دلمان خاموش

***********

باید بروم
نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی‌شود
به سنگی بدل نمی‌شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می‌شوم
دوباره راه می‌افتم
دوباره گم می‌شوم
هر طور شده این راه را تا آخر می‌روم

 کیکاووس یاکیده

تايپ شده از دوشنبه هفدهم تیر 1392تيك تيك 15:31 به موس كیمیـــا|



كد قالب جدید قالب های پیچك